نگاهم می‌کنی ...
و من احساس می‌کنم شاید هنوز دلم می‌خواهد ...
کسی کنار این همه تنهایی، ...
اسمش رابنویسد ...
و تمام بهارهای پیش از این را از یادم ببرد
نگاهت می‌کنم ...
و از دل تو خبر ندارم ...
اما می‌دانم کسی که بی‌وقفه نگاهم می‌کند؛ 
شاید همان اتفاق بی‌سرانجام باشد ...
که می‌دانستم مهربان‌تر از آن است که فراموشم کند.
بهار با تو آمد ...
و من می‌ترسم از فصلی که قرار است بی‌تو بیاید

 

نیلوفر_لاری_پور