با من نمان!
تو را به ترانهها بخشیدم...
به صدای موسیقی...
به سکوت شکوفهها...
که به میوه بدل میشوند...
و از دستم میچینند...
تو را به ترانهها بخشیدم...
با من نمان!
عمر هیچ درختی ابدی نیست...
باید به جدایی از زندگی عادت کرد...
شمس_لنگرودی
تو را به ترانهها بخشیدم...
به صدای موسیقی...
به سکوت شکوفهها...
که به میوه بدل میشوند...
و از دستم میچینند...
تو را به ترانهها بخشیدم...
با من نمان!
عمر هیچ درختی ابدی نیست...
باید به جدایی از زندگی عادت کرد...
شمس_لنگرودی
سرگرم تماشای خردهریزههای سر راه شدیم...
به مقصد نرسیدیم...
قطار رفته است...
اکنون باید...
پی قاطری بگردیم...
سر راهمان زیبا بود...
مقصد چیزی نداشت...
اما آنچه را که نشان کرده بودند آنجا بود.
ای زندگی...
اگر این بار آتشی روشن شد...
حکماً برای گرم کردن دستهای ما نیست...
در قبیلهی آدم خواران ماندهایم...
شمس_لنگرودی
شمس_لنگرودی
👤 شمس لنگرودی
شمس_لنگرودی
شمس_لنگرودی
برای آنچه که دوستش داری
از جان باید بگذری
بعد
میماند زندگی
و آنچه که دوستش داشتی...
شمس_لنگرودی
در آغوش هم
در اين دايرهى بى پايان
من امتداد تواَم
يا تو امتداد منى؟
شمس_لنگرودی
چیزی بگو
گاهی چنانم بی تــو که عبور سایه ام از کنارم نگرانم میدارد.
شمس_لنگرودی
بوسه های تو تسکینم می دهد
خوابی شیرین
که در انتظار تعبیرش نبودی ،
بارانی
که دانه ، دانه تمیز می شود
و روی گونه ی من می نشیند ،
کاسه ای از صدف
که فرشتگان پاک کرده اند
تا از لبخندت پُر شود
اینجایی تو
در آتش دستهای من
و تشنه و بی امان می باری
و می باری ،
و تسکینم می دهی ...
شمس_لنگرودی
روزی نو...
آغازی نو...
جغرافيای بوسه ی من...
کجايی ؟
تا در سپيدہ های تو ...
پهلو گيرم!
عطر گل شب بو کجايی؟!
دلم می خواهد...
چنان بنوشمت...
که در استخوانم ...
حل شوی!
#شمس_لنگرودی