چشمهای من
چشم هایِ مرا که می نوشتی گریه می کردی؟!
دستهایت لرزیده انگار!
زل زد توی چشم های خط خطی ام و خواندشان ...یا نه ؟؟!
_نه...
ماندم
ماندی؟
رفت...
یکی باید باشد
که آدم
این همه دلتنگی را با دهانِ بسته به گور نبرد
می شود چشم هایِ مرا پاک کنی؟!
از اول بنویسی شان؟
بنویس
و بگذارشان تویِ بطریِ کوچکی
و بینداز
وسطِ هر چه دریاست.
یکروز که حالت بهتر بود
پیدایش کن
و بخوانشان
با صدایِ بلند...
آن روز
حتما باران می بارد.....
دستهایت لرزیده انگار!
زل زد توی چشم های خط خطی ام و خواندشان ...یا نه ؟؟!
_نه...
ماندم
ماندی؟
رفت...
یکی باید باشد
که آدم
این همه دلتنگی را با دهانِ بسته به گور نبرد
می شود چشم هایِ مرا پاک کنی؟!
از اول بنویسی شان؟
بنویس
و بگذارشان تویِ بطریِ کوچکی
و بینداز
وسطِ هر چه دریاست.
یکروز که حالت بهتر بود
پیدایش کن
و بخوانشان
با صدایِ بلند...
آن روز
حتما باران می بارد.....
معصومه_صابر
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۸ ساعت 13:54 توسط ܔܜܔ💙 رهــــا 💙ܔܜܔ
|