از یه جایی به بعد ...

با دستمالی که بر اثر گردگیری کثیف شده ...
چیکار می کنیم؟
مسلما با آب و تاید می شوریمش ...
که دوباره تمیز بشه ...
و قابل استفاده..
اما خب بعد از چند بار شستشو ...
و گردگیری ...
و دوباره شستشو...
لکه های سیاه ثابت تر ...
و دستمال٬ چرک تاب تر میشه ...
و روزی می رسه ...
که از لحاظ بهداشتی ...
دیگه برای گردگیری مناسب نیست...
 قاعدتا می ره توو سطل آشغال...
برای این که بارها سعی کردید...
 رابطه ی کدر شده تون رو نجات بدید...
 احساس حماقت نکنید...
وقتی یه تیکه دستمال ...
دور انداختنش نه درسته نه مقرون به صرفه، 
خب رابطه که جای خود داره....
حماقت از جایی شروع میشه ...
که زندگی رو با یه رابطه چرک تاب ادامه بدید
مثل دستمال چند بار استفاده شده ...
که از یه جایی به بعد ...
فقط عامل انتشار میکروبه !

 

پریسا_زابلی_پور

‌تا به حال شده دوست داشتنت را قورت بدهی... لبخند بزنی... بی تفاوت باشی...؟
شده دلتنگی بپیچد به دلت، راه نفست را ببندد، خفه ات کند...
هی دستت برود سمت گوشی...برش داری... نگاهش کنی... پرتش کنی.....برش داری... نگاهش کنی... پرتش کنی...؟
شده یک آهنگ برایت شود روحِ یک لحظه... بشود خاطره... و هر چه تکرار شود دیوانه ترت کند...؟
شده بروی همان خیابانی که با او رفته ای... چند متر جا را هی بالا و پایین کنی... اشک بریزی و... لذت ببری... همانقدر که آن روز لذت بردی...؟
شده قسم بخوری دیگر کاری به کارش نداری... اما یکهو در یک لحظه گوشی موبایل را برداری، پیغامی تایپ کنی... انگشتت برود سمت کلمه send ....منطقت بمیرد، قلبت تند تند بزند و ... send کنی...؟
شده تمام روز را در انتظار یک جواب، بیقرار باشی... نرسد این جواب... آخر گوشی را برداری و اینطور بنویسی: " اشکالی نداره، اگه نمی خوای جواب بدی، نده... فقط می خواستم بدونم خوبی؟ همین... مواظب خودت باش "

شده باز جوابی نیاید...؟

باز بشکنی... هزار بار دیگر هم بشکنی اما باز با دست و دلِ شکسته، دوستش داشته باشی... ؟

شده اینهمه عاشق باشی...؟

 

👤 پریسا_زابلی_پور

 

زن ها ...

زن ها ...
لای پیچِ موهایشان ...
کمی دل شوره دارند...
سوار بلندی پاشنه هایشان ...
کمی خیال پردازی...
روی تَرَکِ لب هایشان ...
ترس و تردید
در جیرینگ جیرینگِ النگوهایشان ...
شیطنت های زنانه
لا به لای چینِ پیراهنشان ...
سبد سبد مهربانی
در اخمِ پیشانیشان ...
وفاداری
و در دو دویِ مردمکِ چشم هایشان ...
حرف دل...
می دانی عشق کجای این داستان جا دارد؟
در بوسه هایشان...

 

پریسا_زابلی_پور

 

یک زن ..

کاش می دانستی ...
یک زن از لحظه ای که ...
دوستت دارم می گوید
از لحظه ای که بوسیده می شود
از لحظه ای که به آغوش کشیده می شود،
دیگر خودش نیست
می شود تو
می شود با هم بودن...
آن لحظه که ترکش می کنی
دو نیم اش می کنی
و یک نیمه اش را با خود می بری!
نگو زمان همه چیز را حل می کند
که زمان، تنها، کند می کندجستجوی او را ...
برای یافتن نیمه دیگرش
نگو فراموش کن !
که او یک چشمش همیشه...
باقی می ماند به نیمه رفته دیگرش...

 

پریسا_زابلی_پور

 

بند شدن

چرا مرا بند نمی کنی به خودت؟....
من بند شدن می خواهم...
من مالِ کسی شدن می خواهم...
تو می دانی ...
مالِ کسی شدن یعنی چه؟
یعنی کسی هست ...
که همیشه ...
نگران از دست دادنت است...
یعنی تو تعلق داری به کسی...
یعنی نشانی داری...
و هر وقت که گم شوی ...
کسی هست ...
که بگردد به دنبالت ...
حوالی آن نشانی...
چرا مرا مال خودت نمی کنی؟
دست هایم منتظر است...
چشم هایم دو دو می زند...
شانه هایم سردش می شود...
دلم هی شور می زند...
و پاهایم بی قرار...
و خاطراتت در پی هم، قطار...
بیا این بند...
مرا بند کن به خودت...
دلم بند شدن می خواهد...

 

پریسا_زابلی_پور

 

دلبستگی

دلبستگی ...
ربط عجیبی ...
با آدم های بلاتکلیف دارد...
می نشینی و می گذاری ...
یک آدم طول و عرض علاقه ات را ..
بارها برود و برگردد...
گاهی با وعده های شیرین..
گاهی با دروغ های شاخ دار...
گاهی با توهین و تمسخر...
گاهی حتی با خواهش...
جاپای بلاتکلیفی اش ...
مسیر لطیف علاقه ات را ...
سخت و ناهموار می کند...
یک روز خسته می شود ...
و بی هیچ توضیح مشخصی می رود...
آن روز به طرز وحشتناکی ...
احساس حماقت می کنی...
برای روزهایی که نشستی ...
و تماشا کردی...
.
.

پریسا_زابلی_پور

 

میشه نری...؟

میشه نری...؟
حداقل حالا نرو...
حالا که هوا سرده ...
بذار یه کم بعد...
پا که میذارم ...
زمین یخه...
به هر چی دست می زنم یخه...
رو تخت که دراز می کشم یخه...
بذار فکر کنم هستی...
فکرم بره سمتِ تو،یخ نبنده....
نرو، خب...؟‌
حالا نرو...
یه وقتی برو ...
که دلِ آدم بغل نخواد...
لرزِ ش نگیره...
یه جوری برو ...
که جات سوز نیاد...
آدم نَچاد...
عطسش نگیره...
بابام می گفت ...
پیر اگه زمستونو رد کنه ...
زنده می مونه...
بذار دلِ منم ...
این زمستونو با تو رد کنه...
دردش نگیره...
نرو، خب...؟
توو این سرما نرو...
توو این سوزِ لعنتی ..
که می زنه به استخونا نرو !

 

پریسا_زابلی_پور

 

فاصله

همیشه باید فاصله ات را ...
با بعضی آدم ها حفظ کنی...
آن ها وقتی توی ویترینند،
جذاب ترند...
تو وقتی پشت شیشه باشی ...
در امان تری...
اگر سعی کنی نزدیکشان شوی ...
خیلی چیزها می فهمی...
در مورد جنسشان،
قد و اندازه شان، ...
هویتشان...
ضربه می خوری...
دلخور می شوی،...
ناامید می شوی...
یادت باشد...
بعضی آدم ها ...
فقط به دردِ ...
از دور تماشا شدن می خورند. !

 

پریسا_زابلی_پور