آخر یک روز خفه ات می کند این اتاق 

وقتی ساکت می نشینی 

به دفتر خاطراتت 

به لاک هایت 

به آرزوهایت طلبکارانه زل میزنی 

و توقع داری حرف بزنند ! 

آخر یک روز خفه ات می کند این اتاق 

وقتی دراز میکشی و 

سقف آرام آرام پایین می آید 

می خوابد روی تو 

لب های سردش حالت را به هم می زند ! 

بی تو 

اینجا 

همه چیز قصد جانم را کرده اند 

بیا تا دیوار ها جرأت نفس کشیدن هم نداشته باشند 

چه رسد به هی بوسیدنم و 

هی بوسیدنم و

هی بوسیدنم ! 

باید درک کنم 

کسی که رقیب عشقی اش دیوار است 

هرگز نمی آید ! 

باید یک رقیب عشقی خوب دست و پا کنم ...

 


حنانه اکرامی