بِترس
اگر زنی را دوست داری...
كمی بِترس...
زنی كه وسطِ عاشقانه هايش...
يكباره باتو غريبه مي شود...
هميشه دل به ديگری نداده...
می خواهدببيند...
حالا كه نيست...
آيا تو برای ازدست دادنش...
می ترسی يا نه !
فريد_صارمی
اگر زنی را دوست داری...
كمی بِترس...
زنی كه وسطِ عاشقانه هايش...
يكباره باتو غريبه مي شود...
هميشه دل به ديگری نداده...
می خواهدببيند...
حالا كه نيست...
آيا تو برای ازدست دادنش...
می ترسی يا نه !
فريد_صارمی
به همين سادگى...
هر شب...
از كسى كه دوستش داريم...
دورتر مى شويم،
همان لحظه كه با خودمان مى گوييم؛
بگذار امشب هم پيامى نفرستم
تا ببينم
كِى خودش آنقدر دلتنگ ميشود...
تا از من خبرى بگيرد...
فريد_صارمى
همه ى كسانى كه...
مى دانستند دوستشان داريم
عمدأ سرد ماندند...
امّا
با پيامى،
نشانى،
ردّى از خودشان داغ نگاهمان داشتند
تا هميشه آدم داشته باشند
روزى عميقأ دلتنگمان خواهند شد
خبر ما بوديم، بيرون هيچ خبرى نيست...
فريد_صارمى
به عنوان كسى كه دوستت دارد...
از تو فقط يك چيز مى خواهم
جورى رفتار كن...
جورى حرف بزن
جورى جواب بنويس
جورى پاى حرفهايت بمان
كه من هيچوقت دلم نيايد كه لحظه اى پشتِ سرت بگويم:
" نشد كه نشد "
تو بايد بشوى
شدنى تر از تو ندارم ...
فريد_صارمى
عاشقش شدي...
آرومش كن...
بغلش كن
كمكش كن
اشتباه كن...
دعوا كن
ولي خواهش نكن...!
ما برايتان لقمه گرفتيم با جان...
داديم دستتان با جانم
ببخشيد...
ديگر نمي توانيم براي خوردنش...
خواهش كنيم ...
فريد_صارمى
آخرش هم نفهميدى...
من هم حرف زدن بلد بودم...
داد زدن بلد بودم...
نيش زدن بلد بودم...
هر بلايى سرِ دلم آوردى...
جيك نزدم...
نه چيزى درست شود...
از چيزى كه هست بدتر نشود...
چون عزيز بودى...
مي فهمى؟
فريد_صارمى
ببخشيد...
دستِ خودم نيست...
اگر بهانه مى كنم پيام مى فرستم...
اگر محبت نمى بينم باز هستمِ..
اگر مغرورى و من بى غرورم...
اگر اين دل الآن بى صاحب شده...
مزاحم نيستم...
آدم كم ندارم...
دلبر دارم كه دل بِبَرَد...
فقط تو ...
دقيقأ همان چيزى هستى كه مى خواستم...
مى دانى؛ دقيقأ همان چيز ...
فريد_صارمى
اگر عاشق دخترى شدى...
نه از گذشتهاش بپرس
نه از آدمهاى گذشتهى دفترِ تلفناش
اوّل از همه بپرس...
متولّد پاييزى؟
اگر گفت بله
آرام درِ گوشاش بگو...
تو براى ديوانه كردنِ يك مرد...
هيچ نمى خواهى...
جز خودت!
فريد_صارمى