جای من خالی است ....

جای من خالی است ....
جای من در عشق ...
جای من در لحظه های بی دریغ اولین دیدار ...
جای من در شوق تابستانی آن چشم...
جای من در طعم لبخندی ....
که از دریا سخن می گفت 
جای من در گرمی دستی ....
که با خورشید نسبت داشت 
جای من خالی است ....
من کجا گم کرده ام آهنگ باران را ...
من کجا از مهربانی چشم پوشیدم ...

 

محمدرضا_عبدالملکیان

 

همان آغاز

جز این درخت...
چیزی نمی گویم ...
وجز این پرنده
چیزی نمی خواهم...
راحتم بگذارید.
بی کتاب و کلمه
به کوهستان برمی گردم
به همان آغاز
که فقط گندم بود و
آدم بود


محمدرضا_عبدالملکیان

 

دل روشنی دارم

دل روشنی دارم ای عشق! 
صدایم کن از هر کجا می‌توانی...
صدا کن مرا از صدف‌های سرشار باران..
صدا کن مرا از گلوگاه سبز شکفتن...ِ
صدایم کن از خلوت خاطرات پرستو! 
بگو پشت پرواز مرغان عاشق ...
چه رازی‌ست؟ 
بگو با کدامین نفس... 
می‌توان تا کبوتر سفر کرد؟
بگو با کدامین افق ...
می‌توان تا شقایق خطر کرد؟

 

محمدرضا_عبدالملکیان

 

آن شبِ قشنگ...

من دلم برای آن شبِ قشنگ...
من دلم برای جاده‌ای که عاشقانه بود...
آن سیاهی و سکوت
چشمک ستاره‌های دور...
من دلم برای او گرفته است...!

 

محمدرضا_عبدالملکیان