آگهی تجاری

کاش می شد  ....
یه آگهی تجاری هم بود این شکلی...
دل گرفته تان را ...
به بالاترین قیمت خریداریم.. 
شانه می دهیم ...
سر بگذارید ...
درد و دل کنید
و نترسید از بعد !
بعد از درد و دل هم ،
 نخود نخود هر که رود خانه ی خود... 
نه دلی جا می موند ...
و نه احساسی خَش می افتاد....

ناهید_سعادتیان

 

دوستت دارم

نمی دانم کدام بی مغز لاشعوری بود ...
که اولین بار گفت ...
اگر کسی را دوست دارید به او بگویید!
گفتن دوستت دارم ...
مثل کشیدن ضامن یک وینچستر مشکی ست ...
که زیر کت چرم پنهان شده است !
و بدتر از آن "شنیدن دوستت دارم" است ...
که مثل شلیک ...
با همان اسلحه ی شیک و گران قیمت است
و بدتر از این دو...
"گفتن منم دوستت دارم" است!
چون آن وقت است ...
که حضور یک جنازه در صحنه حتمی ست!
جنازه ای که نیش تا نیشش باز است به خنده...
ولی دلش ...
زیر مین بی اعتنایی های بعد از آن صحنه ی جرم دوست داشتن... 
هزار بار می میرد...
و کسی هم نمی فهمد که ن م ی ف ه م د!
به هم نگویید دوستت دارم...
نشنوید از هم دوستت دارم را...
و نگویید به هم منم دوستت دارم را .. ! 
بگذارید "دوستت دارم" ...
در همان عرش بماند ...
و لگد مال فرش نشود  !
یا حداقل وقتی بگویید ...
که دیگر درصد امید به زندگی خودتان به منفی صفر رسیده...
و مثل هدایت مرحوم، صادق اید با خود .. !

 

ناهید_سعادتیان

 

در من زنی ست

در من زنی ست خیاط ...
که دلتنگی را می دوزد...
 با بغض به اشک...
در من زنی ست بافنده...
که می بافد در خیال خویش...
امید را به آرزو...
در من زنی ست آشپز!
که حواسش هست ترخون غذا
چشمت را تر نکند ...
و دلت را خون!
و در من زنی ست عاشق...
که دوست داشتن را هجی می کند...
میان هر نفس...
اما...
تو هیچ یک از این زن ها را دوست نداشتی!

 

ناهید_سعادتیان

 

صبح برفی امروز خواستم برایٺ بنویسم:
هوا سرد اسٺ ...
دردٺ بہ جانم ؛
شال گردن نمی‌خواهی امسال ؟
یادم آمد 
دوستم نداری دیگر . . .

 

ناهید_سعادتیان