خورشید چشمان تو 

هر صبح....
گل های قالی را ...
به یمن قدوم تو ...
آب و جارو می کنم...
و باد را 
مهمان گیسوان پریشانت...
برخیز
من به خورشید چشمان تو 
سخت معتقدم ۰۰۰

 

پارسا_آریان 

 

مرا آرام دوست بدار ..

مرا آرام دوست بدار ..
میان نفس کشیدن های مدامت ...
میان مرمرین بلور نگاهت ...
و رهایم کن در خویش ...
تا حضور مقدس آرامش ...
که تب کند وجودم ..
از تداوم لبخندت ..
بر سایه سار شکوفه زار دستانم ...
مرا آرام دوست بدار ...
از هرم گرم نفس هایت ...
تا نهایت عشق ۰۰۰۰ 


پارسا_آریان