اسفند که عاشق شوی

اسفند که عاشق شوی...
سال را با بوسه تحویل می‌کنی..
حتی اگر سال نو...
نیمه‌شب از راه برسد...
شاید تلفنت...
عاشقانه‌تر از همیشه زنگ بزند...
کسی با یک سلام...
قبل از سپیده ی سال بعد...
دیوانه‌ات کند...
اسفند که عاشق شوی...
تمام دروغ ها را باور می‌کنی..
و دلت غنج می‌زند..
می‌دانم که...
در روزهای آخر سال...
دسته کلیدت را گم می‌کنی..
گوشی‌ات را جا می گذاری...
و احساس می‌کنی ...
که کسی با لحن عاشقانه من صدایت می‌زند
تو عاشقم بودی...
در اسفندی که هرگز...
از تقویمت پاک نمی‌شود...

 

نیلوفر_لاری_پور

 

بهار

سنتورها، عودها، ویلن ها، عودها...
در دلشان ساز می زنند...
تا به محض رسیدنت...
خود به صدا درآیند....
ای بهار...
سرمنشأ بی پایانت کجاست...
تا نوشان نوشان بیایم...
و در منزلت آرام گیرم...
پل هایت کجاست...
تا از تلاطم این برف بگذرم...
جاده ها به نیت دیدنت...
راهی شهرها می شوند...
نمی یابندت، دور می شوند.
کندویت کجاست ...
تا زنبورانم از شکوفه گیلاست پر کنند....
سوزن بارانت کجاست...
تا زخم زمستانم را بدوزم....

 

شمس_لنگرودی

 

ساده باشیم و عاشق

.
کنارِ من باش...
حتی اگر بهار نیاید...
حتی اگر پرنده‌ای نخواند...
حتی اگر زمستان طولانی...
اگر سرما نفس گیر...
حتی اگر روزگارمان پر از شب...
پر از تاریکی‌...
باز یکی‌ با نفس هایش...
عشق را صدا می‌‌زند...
.
دنیا پر از عطرِ بابونه است محبوبِ من!
بیا بودن را اراده کنیم...
بیا از سرِ انگشتانِ این احساس آویزان شویم
لبریز و مست...
تاب بخوریم...
دنیا پر از عطرِ بابونه است محبوبِ من!
بیا شگفتی دوست داشتن را...
به سینه هامان بسپاریم...
بیا ساده باشیم...
ساده باشیم و عاشق...

 

نیکی_فیروزکوهی

حضورت

و هرگز آفتابِ صبح ...
آنقدر گرم نمى‌كند مرا ،
كه حضورت ...!

 

فرزانه_صدهزارى

 

تو ..

تو بهار همه‌ى فصل‌هاى من بودى
تو بهارِ همه‌ى دفترچه‌هايى كه
چيزى درشان ننوشتم.
بگذار پاسخ دهم
همچنان كه دوستانه مى‌گريم.
هر چه بلور است به فصل پيش بسپاريم.
بگذار تا با رنگ‌هاى تنت 
دوست بدارمت:
عريان شو زير آبشارهاى خورشيد
حتى انگشترت را
در صداى آنها پرتاب كن
كه مى‌خواهند به ما
چيزى را جز اين كه هست
بباورانند
تو را با رنگ گل‌هاى بِه
با رنگ‌هاى بلوط
تو را دوست خواهم داشت.

 

بیژن_الهی

 

صبح من

خورشید را بگو
که نتابد ز پشت ابر
چون صبح من 
به خنده‌ات آغاز میشود...

 


فاطمه_دشتی

 

آغاز باشکوه

 

 

چه آغاز باشکوهی است
شفاعت آفتاب
وقتی که صبح
از چشمان تو طلوع میکند
تا کجا ی تمنا پرتابم میکنی
که جان شیفته ام
تشنه آغوش خورشید است ...

 

مهناز_بشارتی

 

خودِ خود زندگی

صبح که می‌شود
قلبم را از نو برایِ کنارِ تو تپیدن 
کوک می کنم 
این یعنی خودِ خود زندگی ...!


لیلا_مقربی 

شب بخیرهای تو

شب بخیرهای تو 
ملافه‌ی مستی‌ست 
که روی بیداری‌ها می‌کشم
تا رنج‌ها گمان کنند خوابم....


جلال_حاجی_زاده

 

یک شب بخیر


خوب کن حالِ شبهایم را..
یک شب بخیر خشک و خالی از تو
می تواند کاری با من کند
که احساس کنم امشب
خوشبخت ترین آدمِ روی زمینم...!

 

حمیدرضا_عبداللهی

 

شب بخیر

شب بخیر گفتن ما 
محض ادای ادب است
ورنه چون شب برسد، اوّل بیداری مـاست

 

 

زهرا_باعث

 

یک نفر

یک نفر هست که از
تمامِ عکس ها رفته است.
یک نفر که جایِ دست هایش
رویِ تمامِ لباس ها درد می کند.
یک نفر که لبخند را از آینه بُرده است.
یک نفر که یک نفر دیگر شده...


جلال_حاجی_زاده

 

خاطره

خاطره  
یک پیراهن خالیست
که اندازه‌ی هیچ‌کس نمی‌شود
باید آویزانش کرد در باد
و با رقصش پیر شد...

 


جلال_حاجی_زاده

 

عشق ..

و من اکنون
در حوالیِ بیست و چند سالگی،
دانستم که عشق غمگین است!
وقتی تو آنجا در تمامِ عکس هایت،
می خندی و من اینجا ذره ذره
تمام میشوم...!


سحر_رستگار

 

خنده یِ تو

مثلا
خنده یِ تو قاتل جانم بشود
این دل انگیز ترین
 قتلِ جهان خواهد شد..!


سحر_رستگار

 

دوست داشتنت

 

 

مثل انتشارِ یک شایعه
در روزنامه ای کثیر الانتشار،
مثل آبروی ریخته شده،
مثل قاصدکی معلق در هوا،
دوست داشتنت از دستم در رفته است
و دیگر هیچ چیز مثل قبل نخواهد شد...!


سحر_رستگار

 

جایی ....

من، تمامم را
جایي درست
لابه لای زیر و رو کردن
گیس هایت
گم کرده ام ....


نگار_قاسمی

 

تقویم

تقویم دروغ میگوید؛
کافیست مرا تحویل بگیری
آن وقت میبینی 
که چطور وسط پاییز هم
بهار میشود..!


نگار_قاسمی

 

چشمانت


چِشمانَت
قافیه است...!
نِگاهَت را
رَدیف کُن دَر نِگاهَم 
تا بُلنَد تَرین
غَزَلِ عاشِقانه
سُروده شَوَد !

 

نگار_قاسمی

 

چگونه


پرسیدی
چگونه دوستت دارم؟
گفتم
پرنده‌ای عاشقم
که از برخورد گلوله‌ای به سینه‌ام
تا مرگ
بیشتر از چند ثانیه طول نمی‌کشد
و همان چند ثانیه را
به تو فکر خواهم کرد

 

 

آريا_معصومى

 

بی قرار

به سینه 
تا نفسی
هست بی‌قرار توام

 

فریدون_مشیری

 

زبان تازه‌


وقتی گفتم دوستت دارم
می‌دانستم زبان تازه‌ای اختراع كرده‌ام
برای مردم شهری كه خواندن نمی‌دانند.
می‌دانستم شعرم را در سالنی خالی از تماشاگر
می‌خوانم.
و شراب تعارف می‌كنم
به كسانی كه لذت مستی را
در نمی‌يابند...

 

نزار_قبانی

 

ادامه


حرف که می زنی
صدایت ادامه ی آوازِ 
پرندگان است،
وقتی که شب 
خاموششان کرده است!
و لب که می بندی
سکوتت ادامه ی کویر ...!

 

«تو ادامه ی همه چیز هستی»

 

بابک_زمانی

 

جانم

دوست دارم صدایت بزنم
بگویی جانم
آرام بپرسم
تو از کجا پیدایت شد؟
لبخند که میزنی
اشک امانم نمی دهد!
دلم میسوزد از سالهایی که نداشتمت!


حامد_نیازی

 

یادِ تو

 

قاصدک، شعر مرا از بر کن ...
برو آن گوشه باغ ، سمت آن نرگسِ مست
و بخوان در گوشش ، و بگو باور کن :
یک نفر یادِ تو را ، دمی از دل نبرد ...


مهدی_اخوان_ثالث

 

باید مرد باشی

 

بايد مرد باشى تا بفهمى
ميان چند ميليارد آدم
يكى را دوست داشته باشى و
پايش بمانى
حتى اگر نباشد

 

امير_وجود

 

ننگ


‏اسیر خاکم و پرواز سرنوشتم بود 
فرو پریدن و درخاک بودنم، ننگ است

 

 

سلمان_هراتی 

 

عصر ها

عصرها 
بیشتر از هر وقت دیگر
دوستت دارم می چسبد
مثل یک استکان چای 
برای کارگری فقیر....


جلال_حاجی_زاده

 


نه نگران بهشتم
نه جهنم ،
هم خنده 《مادرم》 را 
دیده ام ،
هم گریه اش را...

 

ازدمیر_آصف

 

ترجمه ی عشق 
به تمام زبان های دنیا 
نام کوچک توست ، مادرم !...

 

 

جلال_حاجی_زاده