دختر عاشق

همیشه گفته اند...
منتظر باشید...
پسرها سمتتان بیایند...
اما نگفتند ...
تکلیف دخترهایی که عاشق می شوند ...
چه می شود؟
تکلیف خودشان و بیقراری های مداومشان ...
سخت است ببینی ...
و گرمای تن ات را حس کنی ...
با تپش قلب ات،
اما سمتش نروی...
زبان نگشایی و نگویی...! 
اما بنظرم، آنها که جسورند می روند
و داد می زنند دوست داشتنشان را...
می روند زل می زنند...
غرورشان را چند ساعتی کنار می گذارند ....
و این دوست داشتن را ...
در گوش های شهر، می خوانند...
من،
دیده ام یک نفر خیلی دیر گفت
و متهم شد به نگفتن...
و زمان دیگر نمی توانست کاری بکند ...
جز انکه بپذیرد دیرها...
سهم دیگری می شوند...
دیده ام،
از ترس آبرویشان....
سکوت می کنند ...
و لای زخم های دلشان...
استخوان فرو می کنند...
دیده ام،
در رویاهایشان...
به همه چیز رسیده اند،...
 اما در واقعیت منتظرِ معجزه اند...
دیده ام،
پس زده شده اند...
اما خوشحال از این که...
حسرت نگفته هایشان را ...
نمی خورند...
دیده ام،
پذیرفته شده اند...
تساوی حقوق زن و مرد...
عشق را دو طرفه کرده است...
دیده ام،
خیلی از دختر ها....
بیشتر از رابطه هایی که ...
رها می شوند، ...
از نگفتن ها...
 و از آنکه منتظر باید بمانند.... 
اسیر حس دوگانگی هستند...
اگر، دختری روزی دوستتان داشت...
عاشقش باشید..
دختر که عاشق بشود،
یا تنهاست...
یا شاعر...
یا مو کوتاه...

 

فرنوش_همتی
 

اهلش

درست است که کسی ما را دوست ندارد
و تنهاییم!
اما دلیلی نمی شود،
که هر رابطه ای را،
با هر آدم بی سر و ته،تجربه کنیم!
ما،به زمان نیاز داریم،
راستش را بخواهید!
ما،این انزوا را،دوست داریم!
این،سایلنت بودن همیشگی گوشی هایمان را!
این که کسی را نداریم ...
قربان صدقه مان  برود...
 را هم تحمل می کنیم!
اصلا،این همه گریه را،می خریم!
عکس های،دونفره تان را لایک می کنیم!
حسودی می کنیم!
با خدا قهر می کنیم،
حتی چند ساعت و سرش فریاد میزنیم!
اما،همیشه منتظر می مانیم!
منتظر،آدم اهلش!
اهلی اش!
کسی که،رفتن را بلد نباشد!
نگه داشتن را،از بر باشد!
مهربانی و اخلاقش،دل بسوزاند!
کسی که،سکوتمان را،ترجمه کند!
کسی که,ما را دوست داشته باشد
،برای خودمان!
من باشد!
خودش باشد!
درست است،که کسی ما را،
دوست ندارد و تنهاییم!
اما،باعث نمی شود،
یک اشتباه را،دو بار تکرار کنیم !
.

فرنوش_همتی

 

بیشعوری

برای آدم های رفته زندگیتان،عزاداری نکنید!
آنها نه با پروفایل مشکی شما...
نه با حال و هوای بد شعرهایتان برنمی گردند!
همه چیز برمی گردد به شعور آدمی!
مگر می شود...
کسی شما را وابسته خودش کند و برود؟
مگر می شود،با حرف هایش حالت را خوب کند ...
و بعد حرف های بدتری بزند!؟
مگر می شود که رفت،ببیند!بشنود! 
 بخواند که دارید دیوانه می شوید ...
و به روی مبارک خویش نیاورد!؟
مگر می شود...؟
اصلا فکر بکنید،...
نه قول و قراری بوده است،نه دل و دلداری!
همین که با شما تقسیم کرده زندگیش را...
همین که چند ماه را باهم گذراندید،
وشریک خوشی و ناخوشی های هم بودید،...
حرمت دارد باهم بودنتان!
آدمی ساده است!
با واژه واژه حرف هایتان،رویا می سازد ...
حالش را خوب می کند!
ادمی تنهاست!
با بودنتان،دل می بندد...
و از چارچوب غم هایش،فرار می کند!
آدمی،گاهی تشنه یک معذرت خواهی است!
نه برای اینکه،محتاج توجه است
بلکه،بداند اگر رفیق قافله اش
یار نبود،انسان بود!
گاهی بیشعوری،
بیشتر
از رفتنتان
ادم را از پا در می آورد.‌..

 

فرنوش_همتی
 

عجیب است!


دوستمان ندارند ولی نگه مان می دارند!
عجیب است!
درحد یک دوست معمولی،باما برخورد می کنند
همان قدر دوستمان دارند...
اما یک وقت هایی،می زند به سرشان
جمله های قشنگ می گویند!
زنگ می زنند،...
صدایشان را به رخ بی تابی هایمان می کشند!
می مانند،و ماندگارمان می کنند!
اما،یک چیزی سر جایش نیست!
.
اگر اسمش عشق نیست،پس چیست!؟
با ما هستند، و با دیگران!
دردهایشان مال ما،خنده هایشان دیگران!
ما در کنار دیگران در زندگیشان هستیم!
دوستمان ندارید!
ولی باور کنید...
ما شما را،تک و تنها می خواهیم!
ما برای خودمان،می خواهیمتان!
.
برای دردهایمان...
برای روزهایمان...
برای ناز کردن هاو خریدن هایشان!
برای دیدنمان...
دوست داشتنمان....
 دوستمان ندارید وابسته مان نکنید!
نگذارید،با خیال خوش بودنتان
روی زندگی مان،اسمتان را بگذاریم
و فکر کنیم کسی هست،که شاید دوستمان دارد! 
 به هر ادمی که تنهاست،شک کنید!
شک کنید،که با کسی زندگی می کند!
نفس می کشد!
می خندد!
شک کنید،یک نفر دوستش نداشته!
اما معلق نگه اش داشته!
انقدر که،فراموش کرده است
حتی خودش...
و زنده بودنش را!

 

 

فرنوش_همتی