آغوش تو
آغــــوشِ «تــو» ...
همان امنیتی است؛
که یک جهان از خواستنش دم میزنند❣️
هوشنگ_ابتهاج
آغــــوشِ «تــو» ...
همان امنیتی است؛
که یک جهان از خواستنش دم میزنند❣️
هوشنگ_ابتهاج
در کنج قفس میکشدم حسرت پرواز
با بال و پر سوخته پرواز چه سازم
گفتم که دل از مهر تو برگیرم و هیهات
با این همه افسونگری و ناز چه سازم
خونابه شد آن دل که نهانگاه غمت بود
از پرده در افتد اگر این راز چه سازم
گیرم که نهان برکشم این آه جگر سوز
با اشک تو ای دیدهی غماز چه سازم
تار دل من چشمهی الحان خداییست
از دست تو ای زخمه ی ناساز چه سازم
ساز غزل سایه به دامان تو خوش بود
دو از تو من دل شده آواز چه سازم
هوشنگ_ابتهاج
جنگلی بودیم
شاخه در شاخه، همه آغوش
ریشه در ریشه، همه پیوند
و اینک، انبوهِ درختانی تنهاییم
هوشنگ_ابتهاج
"چه غريب ماندي اي دل،
نه غمي، نه غمگساري
نه به انتظار ياري، نه ز يار انتظاري ..."
هوشنگ ابتهاج
بازم به سَر زد امشب
ای گل هوای رویت
پایی نمی دهد تا
پر واکُنم به سویت ...
هوشنگ_ابتهاج