عشق کاغذی

پرندگان همه خیس اند...
و گفتگویی از پریدن نیست
در سرزمین ما
پرندگان همه خیس اند
در سرزمینی که عشق کاغذی است
انتظار معجزه را بعید می دانم!
 

خسرو_گلسرخی

لیلای من

لیلای من...
همیشه ...
پشت پنجره می‌خوابد ...
و خوب می‌داند ...
که من سپیده‌دمان ...
بدونِ دست می‌آیم ...
و یارای گشودن پنجره ...
با من نیست...

 

خسرو_گلسرخی

با ریشه چه می‌کنید...

گیرم که در باورتان به خاک نشسته‌ام...
و ساقه‌های جوانم ...
از ضربه‌های تبرهاتان زخم‌داراست...
با ریشه چه می‌کنید...
گیرم که بر سر این بام ...
بنشسته در کمین پرنده‌ای...
پرواز را علامت ممنوع می‌زنید...
با جوجه‌های نشسته در آشیانه چه می‌کنید
گیرم که می‌زنید...
گیرم که می‌بُرید...
گیرم که می‌‌کشید...
با رویش ناگزیر جوانه چه می‌کنید...

 

خسرو_گلسرخی