آدم ها

آدم ها…

آدم ها هدف نیستند، نمی شود تعیین شان کرد.

وسیله نیستند، نمی شود از آنها استفاده کرد.

طرح و برنامه نیستند، نمیشود آنها را ریخت

تصمیم نیستند، نمی شود آنها را گرفت

دارایی نیستند، نمی شود صاحبشان شد

مال و منال و ملک و املاک نیستند، نمی شود به نام زدشان

آدم ها موسیقی اند، نواخته می شوند، ما فقط می توانیم آنها را بشنویم

آدم ها قصه اند، روایت می شوند، ما فقط می توانیم بخوانیمشان

آدم ها شعرند، سروده می شوند ما فقط می توانیم زمزمه شان کنیم

اگر روزی دیدی که از دست آدم ها بسیار دلخوری،

به این فکر کن که آدم ها را با چه چیزی اشتباه گرفته ای!

آدم ها را بشنو، بخوان، زمزمه شان کن

و فراموش نکن که آنها موسیقی اند، قصه اند، شعرند…

عرفان نظر آهاری

بهار

بهار باش... 
بهار اتفاقی نیست که در تقویم‌ها بیفتد ...
و روی کاغذ....
بهار ماجرایی نیست ...
که در گوشی‌های موبایل رخ دهد....
با پیام‌هایی نوروزی ...
که هزاران بار دست به دست می‌گردد...  
بهار اتفاقی‌ست که در دل می‌افتد ...
و در جان و در رفتار و در زندگی.
هیچ درختی پیام تبریکی برای کسی نمی فرستد....
درخت اما می‌شکفد...
جوانه می زند...
شکوفه می کند....
سبز می شود ...
و ما باخبر می شویم که بهار است ...
و ما می فهمیم که این چنین بودن مبارک است.
درختی که از شاخه‌ها و شانه‌هایش ...
برف و یخ و قندیل‌های زمستانی آویزان است...
اگر هزاران تقویم بهارانه نیز بر خود بیاویزد...
کیست که باور کند...
چنین درختی غمنامه‌ای طنز آلود است...
بهار باش! 
نه بهار تقویم که بهار تصمیم....

 

عرفان_نظرآهاری
 

عاشقی

 

از میان همه شغل های جهان ...
عاشقی را برگزیدم ...
که شغلی تمام وقت است ...
کارفرمایی به جز خداوند ندارم ...
و‌همکارم با درخت که می روید ...
و با خورشید که می تابد ...
و با زمین که می گردد....
همه روزها، روز عشق است ...
و‌ نه پنج شنبه ها تعطیلم ...
و نه جمعه ها....
شغلم حقوق ثابتی ندارد...
بیمه و بازنشستگی هم؛...
اما تا بخواهی مزایا دارد....
و چه مزیتی از آن بالاتر ...
که کارمند کوچکی باشی ...
در سازمانی که خدا اداره اش می کند....

 

عرفان نظرآهاری