لبخند های شب
لبخند های شب را پاشویه کرده ام!
سپیده بسته ام به پیشانی ام...
کمی آنطرف تر...
صبح با چشم های تو ...
به سمت خانه سرازیر می شود!
صدای ریزش آفتاب را ...
در رگ هایم می شنوم...
تو امّا...
نزد عشق بمان!
عطر بوسه هایت بر لبانم...
حل خواهد شد...
زینب_سادات_حسینی
+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر ۱۳۹۸ ساعت 0:45 توسط ܔܜܔ💙 رهــــا 💙ܔܜܔ
|