عشق

 

گفتم گمونم دارم عاشقت میشم
گفت از کجا میدونی؟
گفتم دارم تو خودم حسش میکنم؟
گفت چون کنارم از ته دلت میخندی؟ یا چون کنارم حالت خوبه؟
گفتم چون نباشی با هیچی حالم خوب نمیشه!
گفتم وقتی اومدی و با حرفات منو خندوندی و غمو از یادم بردی و با کارات بهم ثابت کردی دوست داشتن واقعی چه شکلیه حس کردم داری تو قلبم خونه میکنی
اما وقتی یه مدت دور شدی و دیدم زندگی ازم دور شده و رنگ و روم پریده و دیگه هیچی مث قبل نیست و دست و دلم به هیچکار نمیره‌، مطمعن شدم که دلم برات رفته و دیگه‌ام برنمیگرده به قبلِ دوست داشتنت.
تو گفتی منم بارون که اومد و تو نبودی فهمیدم چقدر میخوام که باشی چقدر عاشقتم و میخوام که همیشه باشی
میشه حالا بارونِ بعدی رو باشی تا هردومون ببینیم که زندگی چقد میتونه قشنگ باشه؟
گفتم که بفهمیم عشق چقد میتونه قشنگ باشه
قرارِ بعدیمون شد، بارونِ بعدی!

 

مانگ_میرزایی

 

دوست داشتن

 

دوست داشتن اگر دوست داشتن باشه،
برمیگردی بهش میگی:
ببین من نمیخوام هیچوقت، سرِ هیچ تصمیمی، قید دلت و دلخواهتو بزنی بخاطر من. من نمیخوام اونی باشم که محدودت میکنه و سد میشه بین تو و رویاهات... تو و باورات.
من میخوام اونی باشم که هرجا گیر کردی روم حساب کنی. هرجا کمک خواستی بدونی هستم. هرجا سنگ صبور واسه غصه‌هات بدونی خواستی هستم. هرجا تنها بودی بدونی هستم که از تنهایی درت بیارم.
دوست داشتن اگر دوست داشتن باشه آدم وامیسته کنارش و میگه برو راه رویاهاتو من کنارتم.
کسی که واقعا یکیو دوست داره هیچوقت وانمیسته مقابلش بگه جز من و آغوشم مقصد نداشته باش. جز دلخواسته‌هام به چیزی نرس.
عاشق خودخواه نمیشه!
دوست داشتن واقعی اگر باشه تو هر کاری میکنی که اون همونی باشه که میخواد... نه اونی که تو میخوای!

😌🌸🌺

مانگ_میرزایی

 

قشنگ ترین

 

بهت میگم میدونی قشنگ‌‌ترین عکسی که ازت دیدم، کدومه؟
میگی کدومه؟ نشونم بده!
بعد لابد منتظری یکی از اون پرتره‌های جذابت که عکاس ازت گرفته رو برات بفرستم!
ولی من اولین سلفی‌ِ تار و تاریکی که باهم گرفتیم و میفرستم برات و میگم این قشنگ‌ترین عکسته!
ببین لبخندتو!
بهم میگی عه من تاحالا تو این عکس فقط حواسم به تو بود!
ندیده بودم خودمو!
حالا تو خودت اصن دقت کردی لبخندت تو همین سلفیه قشنگ‌ترین لبخندِ زندگیته؟
منم جوابتو این شکلی میدم:
همونجور که یه سلفی تار دونفره می‌ارزه به صدتا عکس تکی هنری قشنگ، کنار تو بودن حتا تو شرایط بد، می‌ارزه به همه‌چیو داشتن ولی بدونِ تو بودن!
من خیلی وقته از زندگیم هیچی نمیخوام!
جز تویی که همه چیز منی!

 

مانگ_میرزایی

 

غرور

 

براش بنویسی و منکرِ این بشی که مخاطبت، خودشه!
صبح تا شب تو فکرش باشی و شب تا صبح با رویاش بخوابی و بهش نگی هی ببین، شب و روزِ من تویی!
حواست بهش باشه و روزی صدبار تو دلت قربونِ قشنگیاش بری و تو ذهنت هزارتا نقشه بکشی برا خاطره‌هایی که قراره با هم رقم بزنین، اما جوری رفتار کنی که انگار اصلا حواست بهش نیست.
تمامِ دلت باشه و رو زبونت کلامی از این علاقه سُر نخوره بره تو چشماش و برق بنشونه روشون
تمامِ زندگی‌ت باشه و با اصرار بگی: نه تو فقط دوستِ منی و احساسی بهت ندارم
براش بنویسی و نگی واسه این رویاهای شیرینی که از من زاده میشن، تو حکمِ پدرو داری
به جاش هی هرروز یادآوری کنی که هی فلانی امیدوارم همیشه با یارت خوشبخت باشی ... با اون میری سفر دیگه؟
(با اونی که نه هست و نه دلت میخواد باشه)
روزها بشن هفته... هفته‌ها بشن‌ ماه... ماه‌ها بشن سال و تو باز اون حسِ لعنتی‌تو که از سر و کولِ زندگیت بالا میره رو پنهون کنی مبادا بگه مهم نیست... مبادا غرورت له شه و بدستش نیاری
هی هرچی مونده رو دلت از دوستت دارمای نگفته‌ی مسمومو میای بالا بیاری اما باز قورتش میدی و باز حالت بدتر میشه
عشقی که تا این حد منکرش میشیم و اونجا که باید حرفای شیرین به هم بزنیم و قربون صدقه هم بریم، لال میشیم اما اونجا که میتونیم رو اعصاب هم بریم، کوتاه نمیایم رو، کی یادمون داده؟
نمیشه دو نفر بلد باشن حال همو تا سرحدش بد کنن اما بلد نباشن گل لبخند به هم هدیه کنن... نمیشه!
فقط موندم کی، کِی، کجا بهمون گفت عاشق و شیدا نباش و منکرِ حسای تو دلت شو و عوضش حرصش بده تا تهش از دستش بدی و اونوقت تا آخرِ عمر بشینی زار بزنی و حسرت بخوری...
نمیشه بهش بگی دوست، بعد، از رفتنش، از رفتنش با یکی دیگه شاکی شی!!
دوسش داری... دوسِت داره و این از لج و لجبازیای مسخره‌تون شُره میکنه،
اما
کیه اون مردِ عاشقی که بالاخره بشکنه تمام توهماتِ مسخره به اسم ترس و غرورو
بره بگه من دوستت دارم
منِ خر دوستت دارم و هیچوقت نگفتم
منِ احمق حواسم دنبالته مدتهاست و روز و شبم تویی و بهت نگفتم
ببین بهت نگفتم ولی تا حالا هزاربار مُردم
و فقط تویی که میتونی حالا هزاربار زنده کنی منو از نو
میشه؟
♥️🔍

 

مانگ_میرزایی 

 

خانه‌ای خواهیم داشت ...

 

روزی خانه‌ای خواهیم داشت ...
که کلیدش را ...
فقط خودمان دو نفر داریم...
آن خانه اتاقی خواهد داشت ...
که جز من و تو هیچ کس نباید ...
هیچ شبی پایش را درونش بگذارد....
حالا ولی فقط رابطه‌ای داریم ...
که حریمش مهمتر از آن اتاق
و آن خانه باید باشد ...
و دیوارهایش محکم تر ..
از بلوک‌های سیمانی آن...
من نمی گویم خانه‌مان را ...
از این و آن پنهان کنیم ...
و آدرسش را به هیچکس ندهیم...
من می گویم توی خلوت دونفره‌مان ...
حتی فکر هیچ نفر سومی را هم ...
راه ندهیم...
نفر سوم ها اگر نباشند...
همه می شوند آدم و حوا ...
و به بهشت برمی گردند...
من و تو جز حال خوب ...
و آرامش برای هم نداریم، ...
اگر کلید خانه‌ی دل و ذهنمان را ...
به هیچ نفر سومی ندهیم...

 

مانگ_میرزایی