راند آخر...

مشت می‌زنی...
مشت می‌خوری...
مشت می‌زنی...
مشت می‌خوری...
خودت را گیر انداخته‌ای ...
گوشه ی رینگ...
و راند آخر...
هیچ‌وقت تمام نمی‌شود...
می‌خندی...
می‌خندی...
قلقلکت می‌دهد مرگ!
شبیه خارپشتی ...
که وارونه لای سنگ‌ها گیر کرده...
و روباه‌ها...
شکمش را لیس می‌زنند...

 

حامد_ابراهیم‌پور 

 

دوستت دارم

به هزار دلیل دوستت دارم...
آخرینش می ‏تواند...
اولین بوسه‏ ی مان باشد...
در آسانسور دانشگاه...
یا همین تخمه شکستن یواشکی
توی سینما...
یا روزی که
در میدان ولی عصر...
زمزمه کردی در گوشم...
قرار نیست هیچ‏کس بیاید...
به هزار دلیل دوستت دارم
آخرینش می ‏تواند...
سرفه نکردنت باشد
روی سیگارهای من
می‏ تواند
ناشیانه آشپزی کردنت باشد
ناشیانه عشق‏بازی کردنت...
به هزار دلیل دوستت دارم
آخرینش می ‏تواند...
لنگه کفش خونی‏ ات باشد..
روی پیاده‏ رو...
وقتی تن ات را...
روی دست می ‏بردند.
می ‏تواند حسرت گیسوانت باشد
برای بوسیدن آفتاب
وقتی با روسری خاکت کردند... !

 

حامد_ابراهیم_پور