در من زنی ست
در من زنی ست خیاط ...
که دلتنگی را می دوزد...
با بغض به اشک...
در من زنی ست بافنده...
که می بافد در خیال خویش...
امید را به آرزو...
در من زنی ست آشپز!
که حواسش هست ترخون غذا
چشمت را تر نکند ...
و دلت را خون!
و در من زنی ست عاشق...
که دوست داشتن را هجی می کند...
میان هر نفس...
اما...
تو هیچ یک از این زن ها را دوست نداشتی!
ناهید_سعادتیان
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۸ ساعت 14:26 توسط ܔܜܔ💙 رهــــا 💙ܔܜܔ
|