سرگرم تماشای خرده‌ریزه‌های سر راه شدیم...
به مقصد نرسیدیم...
قطار رفته است...
اکنون باید...
پی قاطری بگردیم...
سر راهمان زیبا بود...
مقصد چیزی نداشت...
اما آنچه را که نشان کرده بودند آنجا بود.
ای زندگی...
اگر این بار آتشی روشن شد...
حکماً برای گرم کردن دست‌های ما نیست...
در قبیله‌ی آدم خواران مانده‌ایم...

 

شمس_لنگرودی