می‌خواهے به تنت نگاه ببوسم
ڪه پاهات بپیچد به هم
سڪندرے بنوشی،مست ڪنے خراب آغوش من؟
جوری ڪه دلت بریزد
خانه بر سرت خراب شود؟
می‌خواهی هے صدات ڪنم،جوابم را ندهی
پشت میز اتو پیدات ڪنم،لباست بسوزد
برهنه بمانے بین شب و روز
سرگردانِ دست‌هاے خودت؟
ماه پیشانے! 
می‌خواهے اصلاً هیچ ڪارے نڪنم
خوابت را ببینم،دست‌هام بوے نارنج بگیرد؟
فقط باش.

 

عباس_معروفی