آغوشِ اعصابم
كليد را...
در جمجمهام بچرخان وُ داخل شو...
به آغوشِ اعصابم بيا...
در تاريكىِ سرم بنشين...
اتاق را بگرد!
و هرچه را ...
كه سال هاست پنهان كرده ام، ...
از دهانم بيرون بريز...
گروس_عبدالملکیان
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۸ ساعت 10:35 توسط ܔܜܔ💙 رهــــا 💙ܔܜܔ
|