كليد را...
در جمجمه‌ام بچرخان وُ داخل شو...
به آغوشِ اعصابم بيا...
در تاريكىِ سرم بنشين...
اتاق را بگرد!
و هرچه را ...
كه سال هاست پنهان كرده ‌ام، ...
از دهانم بيرون بريز...

 

گروس_عبدالملکیان