من میگم ...
خونه باید ...
یه حیاط بزرگ و دلباز داشته باشه
با یه حوضِ بزرگ وسطـش...
کلی درخت بکاریم ..
و گل تو باغچه اش ...
و کلی ماهی سرخ بندازیم تو حـوض
که عطرِ زندگی بپیـچه...
که من غروبا چایی دم کنم ...
با هل و دارچیـن و میخک
و دامن چیـن چیـن بپوشم...
بعد بشینم منتظر دلبر ...
تا از سرِکار بیاد ...
و از دستِ پر بودن درُ با پاش ببنده
و صدا بزنه"عیال، چاییت دمه؟"
منم بپرم از جـا و بگم ...
"تا شمـا آب بزنی به دست و روت
وقتِ خـوردنشه"....
من میگـم خـــونه...
باید یه خانوم داشته باشه ...
که گـرم نگه داره پشت و دلِ مــردُ
روشن نگه داره چراغایِ خـونشُ
یه آقـا داشته باشه...
که محکم کنه ستـون هایِ آشیـونه رو بشـه پشت و پناهِ خانـوم...
که نگیره دلش، که نَمیــره...

 

فاطمه_صابری_نیا