امتحان
به سرم زد ...
يك شب ناشناس امتحانش كنم...
بازىِ خطرناكى بود ...
اما به ريسكش مي ارزيد...
+سلام
-سلام...شما؟
+غريبه
خدا خدا مي كردم ...
كه ديگر پيامى نگيرم...
آخر قرارمان اين بود ...
كه ناشناسى واردِ حريممان نشود
-ميشه خودتونو معرفى كنيد؟
نوشتمو نوشت
ساعت ها برايم گفت...
از تنهايى اش
از گذشته اش كه پاك بود از آدم ها
ناليد از عشق هاى امروزى...
گفت منتظر است ...
يك دانه نابَش سرِ راهش قرار گيرد...
با شماره ى خودم پيغام دادم ...
جواب نداد !
براىِ غريبه اما،
حاضر بود جانَش را بدهد...
عجيب بود ...
كه ديگر خبرى از شلوغىِ كارَش نبود
عجيب بود كه ديگر دستش هم بند نبود
عجيب بود،همه چيز عجيب بود...
بعد از سال ها،
مرا با غريبه اى عوض كرد ...
كه خودم بودم!
گاهى در زندگى غريبه شويد...
آدم ها گاهى غريبه ها را ...
به عشقشان ترجيح مي دهند!
علي_قاضي_نظام
+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی ۱۳۹۷ ساعت 21:10 توسط ܔܜܔ💙 رهــــا 💙ܔܜܔ
|