و من روزگاری است...
به زنی محتاجم...
که غمگینم کند !
به زنی که میان بازوانش...
چون گنجشک گریه کنم...
به زنی که تکه پاره هایم را
چون سفالی شکسته
بند بزند ...

 

نزار_قبانی