.

به تو گفتم: «گنجشک کوچک من باش
تا در بهار تو من درختی پرشکوفه شوم».
و برف آب شد... 
شکوفه رقصید...
آفتاب درآمد....
من به خوبی ها نگاه کردم و عوض شدم
من به خوبی ها نگاه کردم...
چرا که تو خوبی و این همه اقرارهاست...
.
بزرگ ترین اقرارهاست....
من به اقرارهایم نگاه کردم...
سال بد رفت و من زنده شدم
تو لبخندی زدی ...
و من برخاستم...
دلم می خواهد خوب باشم...
دلم می خواهد تو باشم ."
و برای همین راست می گویم....
نگاه کن...
با من بمان...

 

احمد_شاملو